سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

685

تاريخ ايران ( فارسى )

داشت ، اين امير تازه يكى بواسطهء خصايل و اوصاف جنگى و ديگر نسبتش به پيغمبر ( خواهر زادهء مادر پيغمبر بود ) نفوذ زياد داشت . عمر هم به او مساعدت كرده سى هزار تن مردان جنگى را تحت فرمان او قرار داد كه از ميان آنها يك هزار و چهارصد تن جزو صحابهء پيغمبر بودند . سعد پندى را كه مثنى در هنگام مرك داده بود به كار بسته صحراى عربستان را پشت‌سر خود قرار داد . زنان و اطفال را هم در اودزيب « 1 » گذاشته خود با لشكرش بقادسيهء معروف شتافت ، يك دشتى كه از طرف غرب محدود بخندق شاپور بود كه در آنزمان يك نهر آب جارى بوده است و اما از طرف مشرق و آن به شعبهء غربى فرات منتهى ميشده است ، سعد اين محل را نزديك به پلى از قايق اردوگاه خود قرار داد و در همانجا انتظار كشيده تا اينكه دشمن بر سرش تاخت آورده و در ميدانى كه خودش انتخاب كرده بود با وى روبرو شد . هيئت اعزامى به نزد يزدگرد 14 هجرى ( 635 ) در اين موقع عمر هيئتى مركب از بيست تن از بزرگان عرب را به دربار يزدگرد فرستاد تا او را به اسلام دعوت كنند . در ورود به تيسفون مردم اين هيئت را ديده آنها را بواسطهء لباسشان استهزاء مينمودند . مخصوصا كمانشان را به آلت پشم‌ريسى تشبيه ميكردند ، ولى بدن لاغر و خشكيده و در عين‌حال متهور و جسور و خاصه لحن نظامى آنها نظر يزدگرد را كه در آنوقت از سقوط شام هم باخبر شده بود جلب كرده آنان را به احترام پذيرفت و پرسيد كه مقصودتان از رسالتى كه داريد چيست ؟ آنها بتوسط يكنفر مترجم اظهار داشتند كه بايد اسلام را قبول كنيد و يا جزيه بدهيد ، پادشاه در جواب مانند فرزند حقيقى ايران با كمال حقارت به آنها نگريسته اشاره به فقر و فاقه و بدبختى آنها كرده گفت شما همان مردمى نيستيد كه سوسمار ميخورديد و اطفال خود را زنده‌بگور مىكرديد . نمايندگان عرب با لحن ساده‌اى تصديق نموده گفتند كه وضع آنها در سابق همينطور بود ولى حاليه آن وضع به كلى تغيير كرده است ، آرى ما فقير و گرسنه بوديم ليكن خدا خواسته است كه غنى و سير شويم و حالا كه تو شمشير را اختيار

--> ( 1 ) - odzayb